ملا شيخعلى گيلانى
21
تاريخ مازندران ( فارسى )
دست نياز به درگاه حضرت بىنياز كارساز برآورده گفت « رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً » « 1 » اى پروردگار من مگذار بالاى زمين از كافران يكى را . تير دعايش به هدف اجابت رسيده ، به نشانيدن درخت ساج و ترتيب ساختن كشتى مأمور گشت تا منتقم جبار خرمن حيات كفار را از رهگذر آب به باد فنا بردهد . چون كشتى تمام شد ، ذرياتش با او در كشتى رفتند جز كنعان نام پسر و مادر او كه به او نگرويده بودند . قوله تعالى « كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ » « 2 » كافره بودند زن نوح به نوح و زوجهء لوط به لوط . و چون پسر خود كنعان را به دريا آمدن و دخول سفينه دلالت كرد ، وى ابا نمودى . وى شبان بود . هرگاه كه باران عظيم شدى ، گوسفندان را در دامن كوه برده ، نگاه داشتى و بعد از رفع باران به زير آوردى . و اين نوبت هم تصور آن بارانها كرده ، به پدر گفت بالاى كوه مىروم تا مرا نگاه دارد « سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ » « 3 » در كوه جاى خواهم گرفت تا مرا نگاه دارد . و نوح عليه السلام گفت امروز هيچچيز ترا از فرمان خداى تعالى نگاه نخواهد داشت . « لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ » « 4 » چون كنعان گفته بود كه بر كوه مأوا مىگيرم تا مرا از طوفان نگاه دارد ، حق تعالى درهاى آسمان گشوده ، چهل شبانهروز از بالا مىباريد و از زمين چشمهها پيدا شده مىجوشيد تا آب از بلندترين كوههاى عالم چهل گز درگذشت . « فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً » « 5 » چون آب كشتى را از جاى برداشت ، نوح عليه السلام گفت ، قوله تعالى « بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها » « 6 » به نام خداى باد رفتن ، او و استادن او ،
--> ( 1 ) - سورهء نوح ، 71 . آيه : 26 ( 2 ) - سورهء تحريم ، 66 . قسمتى از آيهء : 10 . ( 3 و 4 ) - سورهء هود ، 11 . قسمتى از آيهء 43 . ( 5 ) - سورهء قمر ، 54 . آيهء 11 و قسمتى از آيهء 12 . ( 6 ) - سورهء هود ، 11 . قسمتى از آيهء 41 .